تبليغاتX
ترانـــــــــه ی سال

ترانـــــــــه ی سال

چنان عشقی زدی باری افتاده بر من تا فداشم

شـــــــب

شب ایستاده و من، خیره به مهتاب مانده ام

تصویر تو نقش شبم ، از عشق تو شب داده ام

پشت سیاهیا منم ، سپیده ی روزم تویی

چشماتو باز کنو ببین ،که در تو من چه دیده ام

 

امشب اگه  بدست تو ،نور و ستاره میشوم

در چشم باد ایستاده ام  ، از تو دوباره میشوم

در گوشه ای من هستمو ، پنهان تماشات میکنم

محبوبه های شبمو ، از عشق حاشات میکنم

 


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:42  توسط ايرج.ز  | 

خدایا نمیدانم ، میدانی

خدایا این چه دنیایست، که هر کس ،کام خویش میخواهد

درون هستی گیتی ، مقام خویش ، در پیش میخواهد


خدايا  از دل ياران نميگري خبر از  ما

ديگر به كامم نميبخشد، گردش اين چرخ دنيا


خدايا ،بار الها، مگر چند نگاهي دل از جان ميبرد

نميدانم، ميداني، كه دل يادي از دلداران نميبرد


نه هر موجی به لبریزی ،به هر کس دل نمیبازد

نه هر  سوخته دلي، با هستی ات نمیسازد


خدایا تو نمیدانی که هر کس عاشق یاری

به او دلبسته میماند به رسم آيين وفاداري


خدایا تو میدانی، محبت در دل یاران ،شده افسانه در دوران

خدایا در بهای عشق، بقای ما، شده این قلب سوزان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 22:16  توسط ايرج.ز  | 

سال دو صفر (1400)

امسال من ضعف زمان، سال دو صفر بی نشان
مرگ منو این روزگار، سال دو صفر بی امان


این روزا که گشت زمان، در سفر بی انتهاست

تکرار این خاطره ها بدست سال فرداهاست

دنیا با صفر ناگزیر ،رنگی واسه ما نداره

تو پوچی ثانیه ها ،عقربه ها رو میاره


وقتی که هر شماره ای ، عمر منو تو رو داره
به روز های نیومده ، زندگیمونو میشماره

یکی از این آدما، نقش دو صفر رو میبینه
به انتظار لحظه ی ، پرپر زدن ها میشینه


تو لحظه های سال من ،عاشقی جایی نداره
مجنون لیلا های من، دیگه فدایی نداره

دنیا دیگه برای تو ،از عشق تداعی نمیشه
مجنون لیلا های تو، دیگه فدایی نمیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 10:25  توسط ايرج.ز  | 

سلام

سلام دوستان سعی دارم در این ویلاگی که تاسیس کردم ، به خاطر علاقع ایی که به ترانه دارم ، ترانه هایی که خودم نوشتم رو در وبلاگ قرار بدم  ، لطفا از نظراتتون منو بی بهره نذارید



با تشکر ایرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 10:24  توسط ايرج.ز  |